نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کرامتپیشهای بیمثل و بیمانند میآید که باران تا ابد، پشت سرش یکبند میآید کسیکه نسل او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند، میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و شمسی نمیداند کسی، او چند چند چند میآید جهان میایستد با هرچه دارد روبهروی او زمان میایستد؛ بوی خوش اسپند میآید ولی الله، عین الله، سیف الله، نورالله علی را گرچه بعضی بر نمیتابند، می آید برای یک سلام ساده، تمرین کردهام عمری ولی میدانم، آخر هم زبانم بند میآید بخوان شاعر بگو این شعر کافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بشنوند دیوار به پهلوی کبود مادرم سوگند میآید ***** الهی کم نشه سایه ات از سرم الهی برات بسازم یه حرم با کبوترا به دورش بپرم شبای فاطمیه از غربتت سینه ام کبودِ مثل صورتت سینه میزنم برا مصیبتت شب روضه ات شب معراج منِ بانی روضه حسین و حسنِ جبرئیل به سینه و سر میزنه ای مادر کرم بیبی بی حرم مادرم یه چند روزِ مسافرِ شبیه پرستوی مهاجرِ بارشو بسته دیگه میخواد بره دیگه مادر از بابام رو میگیره زیر چادر دست به پهلو میگیره ***** نهان ز من ز چه رو روی نیل فام کنی؟ ز چیست روز مرا تیره تر ز شام کنی در بهشت کنی باز و زود میبندی چه میشود نگه نیمه را تمام کنی؟ به آن لبی که ز من خواهشی نکرد بخند بخند بر لب من خنده را حرام کنی (میخندم برات تو فقط گریه نکن میمیرم برات...) نماز نافله خواندی ولی قیام نداشت چرا به حُرمت من این همه قیام کنی؟ ***** ای کتاب عشق من بسته نشو مثل مردم از علی خسته نشو خانه را خالی ز خوشحالی نکن یار من پشت مرا خالی نکن ای مسیحای علی اعجاز کن مشکل مشکل گشا را باز کن ای که غمها را عسل کردی علی پس چرا زانو بغل کردی علی آن که باید دل غمین باشد منم دل غمین و شرمگین باشد منم خواستم یاری کنم امّا نشد ریسمان از بازوی تو وا نشد ***** شعلهها از درگذشت بر سر دختر چه آمد تا که بابا درگذشت زد به سینه چند یا زهرای اشک آلود گفت بعد از آن از چند و چون روضهی مادر گذشت روضه خوان رفت و به ظهر داغ عاشورا رسید من همان جا ایستادم شعلهها از در گذشت من میان کوچه بودم روضه خوان در کربلا آه آن شب بر دل من روضه ای دیگر گذشت تازیانه رفت بالا و غلاف آمد فرود تیغ پشت تیغ از جسم علی اکبر گذشت (تو را از حرم تا جدا کردند خودم دیدم کوچه وا کردند چقدر بابا مادری بودی که رو پهلوت نیزه جا کردند) شعله بود و محسن شش ماهه و دیوار و در تیری آمد از گلوی تشنهی اصغر گذشت از تیر و هلهله گلم نترسیا از تیر حرمله ذکر حیدر داشت زهرا مسجد از جا کنده شد ذکر حیدر داشت مولا از دل لشکر گذشت درد پهلو، زخم بازو، فاطمه از پا نشست تیر و نیزه از تن فرزند پیغمبر گذشت (خسته بود، آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا) تا اینکه تیر سه شعبه به سینهی تو نشست دوباره درد به پهلوی مادرت افتاد روضهها اینجا گره میخورد بابا رفته بود هیچ کس امّا نمیداند چه بر دختر گذشت ***** بابا، بابا منو زدن شامیا بدن بابا بابا بابا عمّه رو زدن بابا بابا بابا دنبالم دوید بابا بابا بابا تا به من رسید معجرم کشید ***** من حاضرم، خار بره تو چشمم ولی نره به پای مادرم من آخرش، یه روزی تویِ روضه جون میدم برای مادرم کاش من بودم سیلی میخوردم اون روز تو کوچه جای مادرم روضهی مادرم شروع شد وا علی وا محمّدا این روزا خیلی تسلیت بگین به بچّه سیّدا از ته دل بلند بگو آه، مادر مثل امام حسن بگو آه، مادر آه، مادر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد