نظرات
2 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
عالی 💔
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲

کاربر ناشناس کاربر
خیلی زیبا بود:(((((
۲۳ فروردین ۱۴۰۲

این پا و اون کردم از افطار از سر شب حالم پریشونه دست توئه کلید آزادی مدتیه دلم تو زندونه نذار که آبروم بره امشب غیر خودت کسی نمیدونه دامنِ تو تو دستِ لرزونم اما یقهم تو دست شیطونه میگفت میخوای بری برو اما آخرش هم تو رو میسوزونه اما صدایی مهربونی گفت شب شبِ قدره وقت بارونه یه کوه غصّه رو شونهت باشه وقت سحر سبک میری خونه بیا نترس، خوش به حال اون که نجف رفته یا کربلاست یا که خراسونه اما من اینجام با اینکه چقدر خونهی تو خوبه بیچاره اون کسی که بیرونه بیچاره اون که اومده امشب اما تماشاچی و حیرونه بیچاره اون که زیر این بارون تشنه میاد و تشنه میمونه من نمیخوام دوباره برگردم پشت سرم همش بیابونه هیچی ندارم ای خدا غیر از این دلِ خستهای که داغونه خودم نشستم این میون اما دلم نجف میون ایوونه کمک کنی من از همین الان میخوام بدم یه قول مردونه صحبت مَردی شد دلم پَر زد برای اونی که مرد مِیدونه مَردی که تو دلش پُر از آهه راز دلش رو چاه میدونه مَردی که تو چشاش پُر از اشکه اما لبش همیشه خندونه مَردی که کوله بارشو بسته یه امشبو تو خونه میمونه چشمای خستهشو به در دوخته انگاری چشم به راه مهمونه مهمونی که داره میاد امشب عمریه داره روضه میخونه علیجان بسّه تو دنیا موندنت آقا دنبالت اومدم بریم خونه هرجا تو باشی خونهمون اونجاست بی تو علی بهشت زندونه راستی الان داریم میریم خونه گفتی وصیتهای آخر رو گفتی کجا باید بره زینب گفتی گُلای یاس پَرپَر رو گفتی علی به گوش عباسم قصّهی مَشک و تیر آخر رو گفتی برا حسن پسرهاشو گفتی برا حسین، اکبر رو گفتی به زینبم دَم آخر پیروهن دوختهی مادر رو گفتی برای زینبم باید یه روز ببوسه زیر حنجر رو گفتی براش قصّهی غارت رو قصّهی گوشواره و معجر رو
2 نظر ثبت شده

عالی 💔

خیلی زیبا بود:(((((