نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قبلۀ عاشقان بود تربت باصفای تو کعبۀ زدور میبرد سجده به کربلای تو پیشتر از ولادتم بوده به تو ارادتم خلق نگشته گشتهام عاشق و مبتلای تو توئی امام عشقها، تو دادهای به خون بها که ذات لایزال حق، آمده خونبهای تو دست به دست میبرند اشک محبّت مرا عنایتی که روز و شب، گریه کنم برای تو فاطمه جامه میدرید بر سر نی چو بنگرد اشک دو دیدۀ تو و گریۀ بی صدای تو از چه نگشت چرخ دون بر سر خاک واژگون دید چو شسته شد به خون، روی خدا نمای تو کاش غمت کشد مرا خورد به هم گره چرا پنجۀ ظلم قاتل و طّرۀ مشکسای تو کاش به دشت کربلا سوخته بود بر ملا بال همه فرشتگان زآتش خیمههای تو زهی محبّت و وفا که از فراز نیزهها سایه به خواهر افکند صورت دلربای تو معجزه میکند سرت از دم روح پرورت بخوان بخوان که خواهرت سر شکند به پای تو غبار مقدمت سرم چه میشود که از کرم نوای (میثم) افکند طنین به نینوای تو شاعر: غلامرضا سازگار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد