
فِرقةٌ بِالسُيوف، فِرقةٌ بِالرِماح پسر فاطمه افتاده بی پناه فِرقةٌ بِالسُيوف، فِرقةٌ بِالرِماح نیزه بارون شده گوشهی قتلگاه زدنش بی هوا با نیزه میره پایین و بالا نیزه پیکرش روی خاکا مونده پیش مادرش، واویلا ریختن رو سرش، واویلا دق کرد خواهرش، واویلا میگفت کو سرش، واویلا کو انگشترش، واویلا واویلا، واویلا، واویلا