
تو هیئتا شبای اشک و گریه من بودم و تو بودی و خدا بود این حرفارو به هیچ کسی نگفتم فقط تو میدونی چی بین ما بود شعرایی که تو بچگی میگفتم نقاشیایی که برات کشیدم تنهایی یک ساعت برات میخوندم ببین کجا بودم، کجا رسیدم اما حالا عمریه که گذشته دلم گرفت حالا عجب دردی شد روزای خوب کودکی گذشت و غلام سیات برا خودش مردی شد اما حالا یه عمریه گذشته بعد گذشت سالیانی دراز شکر خدا هنوز غلامت هستم تازه دارم میفهمم این همه سال دعای تو منو به اینجا رسوند خدا میدونه اگه تو نبودی زمونه مرا به کجا میرسوند دلم میخواست شور غزل بگیرم ضریحتو توی بغل بگیرم دلم میخواست وقتی عروسی کردم تو حرمت ماه عسل بگیرم این که هنوز کرب و بلا نرفتم بمونه و هیچی نگم بهتره آه حسین