نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمه، عمو تو میدون بیپناهه بابام حسن چشمش به راهه برا عموم برا امامت مگه فدا شدن گناهه عمه چشمام پر از یه خواهشه ای کاش دست منم جدا بشه سخته از خیمهها نگاه کنم بذار برم که وقتشه زیباست فدایی حسین شدن زیباست فدایی حسین شدن افتاد به روی سینۀ عمو جون نبینه کاش زینب دل خون یه بانوی خمیده قامت پشت غباراس توی میدون افتاد گُلی به خاک قتلگاه جنگید، طفل حسن با یه سپاه ای وای افتاد رو سینۀ عمو ای وای دستای طفل بیگناه زیباست فدایی حسین شدن زیباست فدایی حسین شدن آقا، درسته که غریبو زارم اسیر دست روزگارم دلم خوشه که توی دنیا کریم اهل بیتو دارم مولا تویی امام با کّرم سایّت یه عمریه روی سرم یک روز با حضرت صاحب زمان شیعه برات میسازه یه حرم آقا کریم آل فاطمه، آقا کریم آل فاطمه ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد