
شبایِ جمعه شهرِ کرُببلا می خونه مادری از خونِ خدا پسرم تو قتلگاه بود دیدمش که بی پناه بود تنها بود و در مقابل یک سپاه بود قُتِلَ الحسینُ بکربلا ذُبِحَ العطشانُ بنینوا منم زینب و بنتُ الحیدرم از این غم گریبانم می درم داداشم منو صدا زد ناله از غمِ جفا زد توی مقتل غرقِ خون، هی دست و پا زد قُتِلَ الحسینُ بکربلا ذُبِحَ العطشانُ بنینوا غروبِ روز درد و، رنج و عذاب نوامیسِ حیدر، بزمِ شراب راسِ شاهِ سرِ جدا بود خیزرون، طشتِ طلا بود مادر اربابِ ما صاحب عزا بود قُتِلَ الحسینُ بکربلا ذُبِحَ العطشانُ بنینوا