
دور حرمت پر شده از بنی امیه آی خانوم رقیه آی خانوم رقیه چی بر میاد از دستای من بهغیر گریه آی خانوم رقیه آی خانوم رقیه دارم میرم از دست حال دلم خستهست پس من چرا زندهم وقتی حرم بستهست چه روزگاریه آخه، عجب زمانیه من آرزو دارم بیام، حرم یه ثانیه نه زائری نه روضهای، نه رفت و آمدی ضریح کوچیکت الآن بقیعِ ثانیه رقیه جان، رقیه جان، رقیه جانِ من... میخواستم عروسک بخرم واست بیارم ای دار و ندارم ای دار و ندارم مُردم اگه قبلش تو بیا سر مزارم ای دار و ندارم ای دار و ندارم ما زنده باشیم و، دور تو خلوت شه ای وای اگه بازم، حرف اسارت شه گرد و غبار حرمِ شما مقدسه یه بار دلت شکست برا تموم ما بسه الهی عمرمون تموم بشه اگه یه روز ما زنده باشیم و بگن رقیه بیکسه رقیه جان رقیه جان رقیه جانِ من... توی حرمت کسی برات روضه میخونه قلبم پرِ خونه قلبم پرِ خونه واست بخونم زبون حال دخترونه قلبم پرِ خونه قلبم پرِ خونه برگ گل یاسم، زخمی شد احساسم فردا بریم بازار، گوشوار بخر واسم بابای مهربون من، بابای من بخواب چند شب من نخوابیدم، به جای من بخواب چشای تو نشون میده که خیلی خستهای قربون خستگیت برم رویای من بخواب