نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رونق گرفت از غم تو زندگانیام ای یار مهربان به کجا میکشانیام؟ زهرای مرضیه به سرم دست میکِشد وقتی سیاهلشکر هیئت بدانیام شرمندهام گناه مرا از تو دور کرد شرمندهام حسین که من از شما نیاَم با تو خوشم با تو که دنیای منی با تو که قبل از متولّد شدنم رفیق بابای منی با تو خوشم با تو که تو قلب منی با تو که نوکرات همه کفن میشن ولی خودت بیکفنی مگر به کربلا کفن به غیر بوریا نبود؟ مگر حسینِ تشنهلب، عزیز مصطفی نبود؟ حسینِ من، حسینِ من... مگر کسی که میکُشند، تنش برهنه میکنند؟ مگر که پاره پیروهن، به پیکرش روا نبود؟ سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند میان آن همه کشته چرا تنها تو عریانی؟ ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد **** خوب دادی امتحان، رد نیستی تو بَدی کردی ولی بد نیستی **** بنا نبود بمانی غریب در صحرا و خواهرت بشود بینصیب در صحرا بنا نبود که تکیه به نیزهات بزنی مرا برای جهاد عظیم خط بزنی زمین نیفت کتاب مقدّسِ زینب فدای بیکسیات ای همه کس زینب عصای دست شدن رسم خواهری باشد علی الخصوص که خواهر برادری باشد بیا خودت پسران مرا ببَر میدان که پیشمرگ تو باشند این دو در میدان بیا که شاهد حاجترواییات باشند بزرگ کردمشان تا فداییات باشند چه بهتر است نبینند راه بسته شده در ازدحامِ رَه قتلگاه چه بهتر است نبینند زخم خنجر را به سمت خیمهی زنها هجوم لشکر را چه بهتر است نباشند و خونجگر نشوند شبیه من وسط خیمه شعلهور نشوند چه بهتر است نبینند اوج این غم را به روی مادرشان ضربههای آخر را چه بهتر است نبینند آب خواهم شد اسیر وارد بزم شراب خواهم شد **** او میبُرید و من میبریدم زینب کجا و مجلس نامحرمان **** ای کاش اگر سوار میرفت با محمل پردهدار میرفت ای کاش اگر به شام میرفت با عزّت و احترام میرفت در غصّه و غم نشست زینب در کوفه سرش شکست زینب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد