نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

واویلتا واویلتا شد سامرا کرببلا رسیده عمرم به سر شهید زهر کینهام یه عمر تو زندان بودم حالا میسوزه سینهام دیگه از دنیا سیرم طبابت خیلی دیره سرم دیگه شده سنگین چشام سیاهی میره کسی غیر این طفل چهار سالهام نبود پیش من دَم آخرم توی سامرا بیکس و یاورم شبیه غریبیه مادرم واویلتا واویلتا شد سامرا کرببلا میون حجره تنها روی خاکا افتادم در و همسایه حتی نرسید به فریادم یکی نیست بگه اینجا یکی داره میمیره میخوام پاشم از جامو دیدم پهلو میگیره آخ من از داغ مادر جزع میکنم تو حجره صدای در که بیاد لبام از عطش تا ترک میخوره میفتم به یاد جدم زیاد واویلتا واویلتا شد سامرا کرببلا غریبم اما بازم یه آقازاده دارم سرم رو رو زانوی آقازادم میزارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد