نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو حسینِ همهای صحبت خوب و بد نیست آنکه رود است محال است به دریا نرود تو حسینِ همهای بارشِ باران و نسیم اَبر اَبر است ندیدیم به هرجا نرود نه فقط آنِ همانی که حرم را دیده آنِ آنکه قدمی سوی تو حتی نرود نه محال است محال است محال است حسین پیشِ جامانده از این جادهی زیبا نرود فاصله نیست میان حَرمت با دلها تو حسینِ همهای هر که رَود یا نرود **** تا که چشمش به آب میافتد یاد طفل رباب میافتد کوه آتشفشان اندوه است از نگاهش مذاب میافتد پلکهایش که بسته میگردند پردههای حجاب میافتد نیمهشب خواب شام میبیند نیمهشبها زِ خواب میافتد نمک چشم شور شامیها روی قلبی کباب میافتد روی گلبرگ یاسهای حرم اثرات طناب میافتد یاد آن خیزران و تشت طلا یاد بزم شراب میافتد شام را قتلگاه میبیند نیزهها را نگاه میبیند مثل کربوبلا در اینجا هم روبهرویش سپاه میبیند تا تماشا شود بین گذر همه جا سدّ راه میبیند کوچه کوچه به گریه میافتد کوچه کوچه گناه میبیند معجری پاره پاره افتاده یا که او اشتباه میبیند تن دختر سهسالهای را آه از کبودی سیاه میبیند بین آن ازدحام جانفرسا عمّه را گاهگاه میبیند عمّه را بین آن همه نامرد عمّه را بیپناه میبیند سیّدنا المظلوم، سیّدنا الغریب سیّدنا العطشان، ای حسین حسین جانم حسین جانم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد