برید کنار میخوام سر و ببینم زخمای روز آخرو ببینم جلو چشامو نگیرید که میخوام رگای حنجر و ببینم مَنِ الّذی اَیتَمَنی بابایی دیگه تو آغوش منی بابایی این همه جا رفتی دلت نیومد به دخترت سر نزنی بابایی لبای غرق خون با تو چه کرده چوب خِیزَرون زده چه ضربهای! شکسته دندون تو از همون حالا که اومدی کنار من بمون جای طناب رو تنمه بابایی زخمیه دور گردنم بابایی محلهی یهودیا شلوغ بود کاشکی فقط میزدنم بابایی میون نامسلمونا حرم رفت انقده اونجا داد زدن سرم رفت کاشکی فقط میزدنم بابایی یه دسته موهام با گُلِ سرم رفت شبی که گم شدم صدا زدم نزن میام خودم سوخت بابا چادری که خریدی برا تولدم کبوده چشمم از شبی که گم شدم