
امشب خدا لطف نهان خود هویدا میکند امشب تفاخر فرش بر عرش معلی میکند امشب دوتا را جفت هم، از صنع یکتا میکند یعنی علی، ماه رخ زهرا، تماشا میکند با چشم دل در صورت او سیر معنا میکند امشب حسد برخاکیان بی حد برند افلاکیان خندان چمن، رقصان دمن، خوش دل زمین، خرم زمان در دست اسرافیل صورش شده، ساز و دُهُل با نور، دعوت نامه بفرستاده هادی سُبُل امضا، ز ختم المرسلین، گیرندگان، خیل رُسُل هرکس که آید همرهش، نی دسته گل، یک باغ گل در آمد و شد اولیا، در رفت و آمد انبیا ای غصه و ای غم برو، ای شوق و ای شادی بیا از بهر این ساعت زمان لحظه شماری کرده است وز بهر این وصلت زمین نابردباری کرده است چشم فلک، شب تا سحر اختر شماری کرده است ایوب دهر از شوق امشب بیقراری کرده است دست خدا، وجه خدا را خواستگاری کرده است امشب علی آن عدل کل بر عقل کل داماد شد شاگرد ممتاز نَبی، داماد بر استاد شد خوان کرم مخلوق را دعوت به مهمانی کند صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزانی کند وز طور موسی آمده تا آن که در بانی کند آید خلیل، آرد ذبیحِ خود که قربانی کند یوسف گرفته مِجمر و اسپند گردانی کند کرّوبیان در هلهله، قدوسیان در همهمه عیسی به دنبال علی، مریم کنار فاطمه امشب به ملک اهل دل مولی الموالی، والی است بر سینه غم دست رد، شب موسم خوشحالی است شام سیه بختی شد و روز همایون فالی است کوثر، کنار ساقی کوثر علیّ عالی است زهرا به خانه بخت شد، جای خدیجه خالی است امشب به روی مرتضی، لب های زهرا خنده کرد آن دل گر از غم مرده بود، از خنده خود زنده کرد