از بالا نگاهم میکنی بابا من پایینم و چشام به چشماته دشمنت میگه با طعنه و خنده دختر حسین، این سر باباته آروم نداره دل پُر خونم پس کِی منو تو بغل میگیری اونکه سرت رو برید من رو زد آهم نداشت تو دلش تأثیری ای وای تا دم آخر، توی آتیشم، پر تشویشم ای وای میدونم بابا، که همین امشب، تو میای پیشم ای وای ای وای بابا بابا دردها رو تحمل میکنم اما طعنهها برای من مکافاته به اونی که گفت تو خارجی هستی گفتم اسم من رقیه ساداته اون دختر کوچیک بابایی حالا به سرنیزه عادت داره ما دخترای رسولاللّهیم ما و اسارت، وقاحت داره ای وای من و بیماری تو گرفتاری یا غم و زاری اما میدونم حتی با همین حالم تو دوستم داری ای وای ای وای بابا بابا دل خونم و حالمو نمیدونن دلتنگمو حرفامو نمیفهمن تو صورتمو ببینی میفهمی این شمر و سنان، چقدر بیرحمن آخه بگید که کجای دنیا دختر سه ساله دستش میلرزه اما همین که تو بابام هستی واسم به یه عالمی میارزه ای وای میباره بارون ولی تو نیستی دیگه باباجون ای وای ترک لبهات دیگه از یادم نمیره بیرون ای وای ای وای بابا بابا