نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیا آفتاب پس ابر تا تموم شه غروبای دلواپسی یه حسی همش داره میگه بهم یکی از همین جمعهها میرسی یعنی میشه آقا یه روز بشنوم که از جمع یارات یکیشون منم اگه اونی باشم که از من میخوای خود تو میای واسهی دیدنم به این حس دلتنگی جمعهها به این دلخوشی راضیه عاشقت دیگه ما کی باشیم تو این معرکه اگه بهجت و قاضیه عاشقت همین چشمای خیسه کم طاقتم نشونس که حتما ندیدن تو رو چقدرا که چشم انتظار پیر شدن چقدرا که رفتن ندیدن تو رو خودم میدونم با گناهام چقدر همیشه توی زحمت انداختمت خدا میدونه تو همین کوچهها چقدر دیدمت امّا نشناختمت یه روزایی تویه همین آب و خاک شنیدم علیاکبرا دیدنت بیا آفتاب پس ابر تا تموم شه غروبای دلواپسی یه حسّی همش داره میگه بهم یکی از همین جمعهها میرسی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد