
یابنَ الحسن روحی فداک متی ترانی و نراک فلیس محبوبی سواک یا اباصالح یا اباصالح... چه شود که پا گذاری به رواق دیدگانم منم آن که انتظارت زده شعلهها به جانم چه مدیحهای بخوانم که تو را قبول افتد؟ مددی که لال هستم تو مگر دهی زبانم تو به باغِ گل، گلابی! پسرِ ابوترابی ز من ار تو رو بتابی، به زمانه بینشانم یا اباصالح یا اباصالح... یابنَ الحسن روحی فداک متی ترانی و نراک فلیس محبوبی سواک به کجایی ای حبیبم که بدون تو غریبم ز غمت گرفته آتش همه مغز و استخوانم به امید آن که آیی، به گدا نظر نمایی به سر رهت نشینم که رسد شَه جهانم شده موی تو کمندم، به خط تو پایبندم تو بخند تا بخندم، بهخدا که شاد از آنم تو بهار و سبزهزاری تو نگار گلعذاری تو گلِ بدونِ خاری، منم آنکه چون خزانم من گدای دورهگردم، من میخوام دورت بگردم تو امیرِ مُلک جانی، من گدای مستمندم یا اباصالح یا اباصالح... یابنَ الحسن روحی فداک متی ترانی و نراک فلیس محبوبی سواک پیشونیت به ماه میمونه، ابروهات مثل کمونه مژههات اینو نوشته که چشات باغ بهشته تو کریم و سائلم من، تو فهیم و غافلم من تو ببخش جاهلم من، سخنی دگر ندانم اگر عاشقی گناه است، گنهم مرا تباه است دل بیگنه تباه است، تو چه خوانیام همانم یابنَ الحسن روحی فداک متی ترانی و نراک فلیس محبوبی سواک