نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بعد از تو که کونین نیرزد به چیزی ای کاش اسیری ببرندم نه کنیزی گرچه در آغوش کشیدم تو را گریه چنان شد که ندیدم تو را اکبر و اصغر همگی کوثرند لیک من تشنه گزیدم تو را چون به لبت چوب حراجی زدند آب شدم تا که خریدم تو را هست خضابم همه خون تا مباد شرم دهد موی سپیدم تو را بود نفس در تن و از دست شمر آه که بیرون نکشیدم تو را بعد تو من شعله شدم سوختم آب شدم لیک ندیدم تو را پاسخ معنی بده زان لب حسین دوش صدا کرد شنیدم تو را
هنوز نظری ثبت نشده