تصویر حسین طاهری - میشود حال شیعیان بد حال

میشود حال شیعیان بد حال

[ حسین طاهری ]
می‌شود حال شیعیان بدحال 
از ستم‌های هشتم شوال 

زخم این داغ کاری و سخت‌ست 
و دهان باز می‌کند هر سال 

(روضه باید از این مصیبت خواند 
از همان بقعه‌ای که شد تخریب)2
 
از جسارات و هتک حرمت‌ها 
از قبوری که خاکی است و غریب 

چقدر غرق غربت‌ست این‌جا 
نه رواقی، نه صحن و ایوانی 

نیست گلدسته و نه گنبد هست 
لعنت حق به قوم سفیانی 

زائری نیست در حریم بقیع 
سوت و کورست نیمه‌شب‌هایش

نه چراغی، نه شمع و نه زائر 
وای از این داغ و سوگ عظمی‌ش

(آرزویم همین بود تنها)2
بنشینم میان قبرستان 

روضه از مادری بخوانم که
 پهلویش را شکسته‌اند، امان 

چشم سر را ببند و یک لحظه 
برو با پای دل میان بقیع 

روی قبر حسن ضریح ببین 
و بهاری کن این خزان بقیع 

در کنار مزار ام بنین 
باب العباس را تصور کن 

با توسل به ساقی 
کاسه‌ی آب خویش را پر کن 

نوش جان تو آب را یادِ
تشنه‌ایی که سرش شده است جدا 

یا حسینی بگو برو سمتِ
صحن زیبای حضرت زهرا 

قدم آهسته از زمین بردار
این مکان است قوس او ادنی 

زیر لب با نوای خویش بخوان 
گر نگاهی به ما کند زهرا 
دردها را دوا کند زهرا 

(بعد عرض ارادتت به بتول)2
رو بیاور به باب الاحسانش

آری این‌جا کرم فراوان‌ست 
می‌شود عرش و فرش مهمان‌ش 

چار گنبد، چهار گلدسته 
یک طرف صحن حضرت قاسم 

آن طرف باب العلم و باب کرم 
دور تا دور صحن‌ها خادم 

کاش میشد که چشم وا نشود 
و نبینم غم و غریبی را 

چه کنم چاره‌ای به غیرش نیست 
کاش آید همان امام زمان 

شیعه آخر بنا کند روزی 
با شکوه و مجلل و زیبا
 
در کنار همان امامی که 
هست از نسل حیدر و زهرا  

می‌فرستم ز راه دور سلام 
خدمت ساحت چهار امام 

و علیک السلام می‌خواهم 
نکنم بیش از این اطاله کلام
 
****

دست در دست حسن بود که بیرون آمد 
مهر با ماه از اشراق مدینه سر زد 

سوی مسجد به شکوه و عظمت گشت روان 
گویی یا حیدر کرار رود در میدان 

نه به کف دشنه و نه خنجر و تیغ و علمی 
 قصد کرده‌ست کند فتح فدک را به دمی 

گام مردانه‌ی او لرزه به عالم انداخت 
گرد و خاک ره او خیبر دیگر می‌ساخت 

کوچه‌ها گرم تماشای خداوند جلال 
عرش در زیر قدم‌هاش رسیده به کمال 

خطبه آغاز شد و با سخنش شد محشر 
ذوالفقار آخته انگار علی در خیبر 

محضر هیبت او کوه احد زانو زد 
آسمان سجده به خاک قدم بانو زد 

(بانگ زد دست از این خواب گران بردارید)2 
هرچه دارید همه از من و حیدر دارید 

سر این سفره اگر روزی خود را بستید 
همگی ریزه‌خور حیدر و زهرا هستید 

گردش چرخ و فلک نیز به دستان علی‌ست 
در رگ و ریشه‌ی زهرا، به خدا جان علی‌ست 

اگر از بند به بند تن من جان برود 
نگذارم که علی بی‌کس و تنها برود 

به رخ سرخ و پریشانی این گیسویم 
 تا زمانی که نفس هست، علی می‌گویم 

حرمت نان و نمک حق علی بود علی 
غرض از باغ فدک حق علی بود علی 

آن‌چنان تیغ کلامش نفس از دشمن برد 
عاقبت پرچم حیدر به سر مسجد خورد 

تا شنیدند حقیقت به رهش افتادند 
با خجالت فدکِ فاطمه را پس دادند 

حسن‌ش بود که تکبیر مکرر می‌گفت 
و ان یکاد از نفس حضرت مادر می‌گفت 

آفرین بر تو و خطبه‌ی تو مادر من 
همه دیدند چطور آمده قرآن به سخن 

دست در دست حسن بود که بیرون آمد 
بعد چندی همه دیدند که لبخندی زد 

گرچه زن بود ولی نیست چو او مرد غیور 
کوچه‌ها از قدمش پر شد از احساس غرور 

(ناگهان سایه‌ی یک پست به دیوار افتاد)2 
بند بند فلک از دست ستم شد فریاد 

تیره شد کوچه و در شهر سکوتی پیچید 
دست شب رنگ سیاهی به رخ دهر کشید 

کوچه‌ای تنگ و دلی سنگ، خدا رحم کند 
حضرت حوریه و جنگ، خدا رحم کند 

می‌وزید از دل کوچه خبری سرخ و کبود 
دیده‌ای تنگ، حرامی به فدک دوخته بود 

دور و بر را نظری کرد، نباشد خبری 
یا مبادا که از این ره گذرد ره‌گذری 

(هرچه مادر به عقب رفت، عدو پیش آمد)3
عاقبت تکیه به ناچار به دیواری زد  

ناگهان سایه‌ی دستی روی خورشید افتاد 
پسرش سینه سپر کرد مقابل اِستاد 

جگر شیر حسن داشت ولیکن افسرد 
دستی از روی سرش رد شد و بر مادر خورد 

ضربه‌ای از دو طرف بود و ...

(گردیده بود هم‌دست، قنفز با مغیره 
این با غلاف شمشیر، او تازیانه می‌زد) 

(وای مادرم، مادرم، مادرم)2

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حسین طاهری بقیع و مدینه(سایر موضوعات)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه بقیع و مدینه(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های بقیع و مدینه(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های حسین طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد