نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هی چشم میچرخانی امّا گنبدی نیست گلدستهای، صحن و سرایی، مرقدی نیست از نوحهخوان و خادم و زائر ردی نیست یک چندم باب الرضا رفت آمدی نیست زائر ندارد، قدر انگشتان یک دست آقای ما اینگونه تنها و غریب است خوابیدم و در خواب سقّاخانه دیدم صحن و سرا و گنبدی شاهانه دیدم دور و برش شمع و گل و پروانه دیدم برخاستم از خواب، یک ویرانه دیدم ای کاش قبر خاکیاش تعمیر میشد ای کاش خوابم زودتر تعبیر میشد ای کاش او هم مرقد و صحن و سرا داشت ای کاش یک گلدسته و گنبد طلا داشت ای کاش دنیایی شبیه کربلا داشت یا لااقل قدری برای گریه جا داشت ای به فدای غربتش جان و تن من یک شمع حتّی بر مزارش نیست روشن جانم فدای او که غم بسیار دیده در کوچهها با مادرش آزار دیده آثار خون را بر در و دیوار دیده هی داغ پشتِ داغ از مسمار دیده من شک ندارم مجتبی در کوچه جان داد تا دید مادر پشت در از پای افتاد **** به جون مادرم، ازت نمیگذرم بردار پاتو از، چادر مادرم حیف که قَدِت ازم، نامرد بلندتره برو یهکم عقب، ناموس حیدره غیرت مگه نداری، حرمتشو نگه دار مگه نمیبینی که، با سر خورد به دیوار چه ضربهای زدی که، شکسته زیر ابروش کشتی مادرم رو، لگد نزن به پهلوش وای مادرم... **** گریه کنید مادر ما بی گناه بود حوریهای که برگ گل آسیب میزدش در قتل او مشارکت یک سپاه بود گریه کنید مادر ما بی گناه بود یک مرد هم نبود بگوید در آن میان نامرد این زنی که زدی بی پناه بود جای تمام شهر برایش علی گریست جای تمام شهر علی غرق آه بود **** خونه از اینوره، کجا داری میری میکُشی تا که دست به پهلو میگیری مادر تو رو خدا بلند شو از زمین بگو مدد علی امیرالمومنین چند قطره خون کنار، معجر تو نشسته بشکنه دستایی که، گوشوارهتو شکسته من باورم نمیشه، چطوری زنده موندم خودم خاکهای روی چادرتو تکوندم وای مادرم مادرم مادرم... **** یا رب نسیب هیچ غریبی دگر مکن داغی که گیسوان حسن را سفید کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد