نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روز عاشورا که خورشید فروزنده عیان گشت و مُنَوَّر ز فروغش همه مُلک جهان گشت دو لشگر به صف آرائی خود گشت مصمم به همه بود مُسَلَّم که در این ماه محرم عُمَر سَعد کمر بسته به قتل شَهِ ابرار چنان حُرِّ گرفتار فتادش به بدن لرزه در آن عرصه پیکار فرو ریخت به رُخِ اشک گوهر بار سیه گشت بر او روز همانند شب تار رهاند اسب ز قلب سپه لشکر کُفّار بسوی حرم عترت اطهار حضور پسر احمد مختار که ای نورِ دلِ حیدر کَرّار منم حُرّ گنهکار که بستم سر رَه را به تو با لشکر بسیار چه باشد که ببخشی ز من این جرم و خطا را منم حُرّ گرفتار منم عبد گنهکار... تو از ین خسته دلِ زار گواهی چه کنم گر نکنی بر من بیچاره نگاهی بجز از کوی تواَم نیست پناهی چه کند نامه سیاهی تو پناهی همه سیاره تو ماهی همه عبدند و تو شاهی چه بخواهی چه نخواهی به سر کوی تو باز آمدم ای مَظهرِ اَلطاف الهی که کنی بر من دل خسته نگاهی تو که امروز مرا دست بگیری ز کَرَم عذر گناهم بپذیری بخدا زمزمه العطش طفل تو آمد چو بگوشم ز جگر خواست خروشم به سویت آمدهام تا که به یاریت بکوشم چه شود دست بگیری من افتاده ز پا را منم حُرّ گرفتار منم عبد گنهکار...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد