نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بسم خالق مجنون، بسم خالق لیلا خالق همه هستی، خالق تب مستی، خالق دل شیدا خالق لطیفی که آفریده مضمون را آن که از سر لطفش لطف کرده توفیق عاشقی به شاعرها آفریدگار دل، آفریدگار جان، آفریدگار عشق عشقِ سائل و سلطان آفریدگار شر، آفریدگار شور، آفریدگار نور نور فوق کلّ نور حیّ عالی اعلی خالقِ خدارویان خالق بلاجویان خالق علیگویان خالق حسنگویان، دلبران بیهمتا بسم عشقُنا اکبر، انعکاس پیغمبر روحِ نازلِ حیدر، مِهر عاشقی گستر جانستانِ جانپرور، حُسن یوسف لیلا حُسن یوسف لیلا، آفتاب آلالله جلوه ولیالله، در مدار رویش ماه مبدأ مِنَ الله و مقصد الی الله راه روشنِ کوتاه، بیقرارِ دیدارش ساکنین بالاها مهترِ شهیدان و مرشد جوانان و جانِ قبلهی جان و آسمانِ عرفان و کوه نور و ایمان و خوش جلوس کرده بر شَهنشین مسندها حضرت غزل اکبر، حضرت اجل اکبر صاحب عَلم سقّا، صاحب کُتل اکبر همتراز با ساقی هست تا ابد باقی بوده از ازل اکبر، چشمهای دلجویش آن لبِ خداگویش کندوی عسل، اکبر بُرده ارث غیرت از فاتح جمل اکبر کیست او؟ هو الاحمد، کیست او؟ هو الزهرا کیست او؟ هو الحیدر، کیست او؟ هو الاکبر شاهزادهی والا، ای بهار زیبایی، شاهکار زیبایی گیسوان پُر چینت، آبشار زیبایی ای قرارِ شاه دین، قلب عمّه را تسکین ای بلندبالایی که به طرز والایی کرده غارتِ آیین جلوهی جمال تو بوسهای زِ خال تو آرزوی حورالعین، صورت دلآرایت باغی از گل نسرین، لالهزار زیبایی دست خالق خلقت وقت خلقت چشمت شاه مرتضی حشمت، شاه مرتضی مکنت ماه فاطمی طینت، ماه فاطمی هیئت ای محمدی صورت، ای محمدی سیرت ای محمدی خِلقت، ای محمدی شوکت ای محمدی صولت شاعرانه خلقت کرد با شکار زیبایی ای سرودهی ذات حیّ سرمد یکتا ای مؤذّن بابا، روحِ باطن بابا عشقِ بَیِّنِ بابا، ای مُبَیِّن بابا ای غزل غزل چشمت آیههای اعطینا ای دلاورِ عمّه، عکس مادرِ عمّه شکل دیگر عمّه، ناز دلبر عمّه دست تو گره بند پای معجر عمّه چشم تو نگهبان دیدهی ترِ عمّه قهر آتش خشمت ترجمان اهلکنا ای دلیر شیرافکن بُرده زَهره از دشمن با صدای کوبنده ضربههای توفنده حملههای برقآسا لایق امامت تو، لایق زعامت تو دست با کرامت تو، قامتِ قیامت تو حُسن پنجتن یکجا بیقرارِ نامت من، تشنهی کلامت من مُردهی مرامت من، شاهی و غلامت من فانیِ مقامت من، عاجزم زِ فهمیدن یا تو را پرستیدن یا دَمی تو را دیدن آسمان کجا و این خاک تیره واویلا ما تبسّم غمگین ما توسّل مسکین ما دعای سرگردان تو اجابت آمین ما اسیر دردیم و ما دچار داغی تلخ تو کرامت دیرین، دستگیریات شیرین قلب سورهی یاسین، یا کریم اکرمنا ما همه گرفتار و دردهای ناچار و خستهجان و بیتابیم یا خموده یا خوابیم ما اسیر گِردابیم یا علیُ ادرکنا تو حقیقت عشق و عشقزادهای الحق ما توسّل مضطر، ما ارادتِ یک سر تو سیادتِ مطلق، ما بنای فرسوده ما گناهآلوده ما دعای بیهوده تو زلالیِ کوثر با دَمت فطهِّرنا جای دارد آقاجان، شادمانه و خندان با طلوع زیبایت در پی قدمهایت گل کند در این محفل شور بانگ جاءالحق تا دهد به ما عیدی چشمروشنی لیلا یا علیُ ادرکنا من فقیر چشم تو، من اسیر چشم تو من حقیر چشم تو، من اجیر چشم تو در مسیر چشم تو، پای تیر چشمِ تو کاش میشدم مثل کشتههای بیپیکر میزدم به خون پَرپَر زخمی از غمت بیسر میشدم به تو ملحق این همه تمنّا را این همه تقاضا را از غلام خود یارا کن قبول و بالزّهرا بیدلم طرب دارم، مِی نخورده تب دارم یا علی به لب دارم، از دَم تو دلدارم حال پُر هیاهوی دیگری طلب دارم مستِ مستم و شور مولدِ رجب دارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد