
بساط خطبه از این اذن تا فراهم شد علی به فاطمهاش تا همیشه محرم شد بگیر دامن پر برکتِ پیمبر را به پاش بر سرِ امت گلابِ قمصر را گره زدند به هم عادیات و کوثر را کشاندهاند به دنیا بهشت و محشر را از این وصال غدیر از گزند ایمن شد نوشتهاند که تکلیف شیعه روشن شد نوشتهاند که شیعه نشانهای دارد شراب کوثریِ جاودانهای دارد کبوتری شده و آشیانهای دارد برای گریه و شادی بهانهای دارد تمام عمر دلم زیر دِین میآید از این وصال مقدس حسین میآید زمان فتنه قمر در مُحاق میافتد تبر به جان درختان باغ میافتد میان امتِ احمد نفاق میافتد و آن دوشنبه شوم اتفاق میافتد که دربِ خانه زهرا شکسته میشود و دو دستِ حیدر کرار بسته میشود و خدا کند که نبینی قیامتی را که کنار خانهی حیدر جماعتی را که شکستهاند دری را نه ساحتی را که شکست ضربه آن درب قامتی را که پس از سه ماه علی نیمهشب غریبانه به دست قبر سپردش عجب غریبانه