
بازَم چاییِ روضه دَم کردیم حسینیهها رو حرَم کردیم بساط غمِت رو علَم کردیم وای علَم روی دوش علَمداره عقیله عجب عزّتی داره خدا عزّتش رو نگه داره خدا اکبرِت رو نگه داره باز این چه شورش است که در جانِ خِلقت است؟! باز این چه ماتم و چه غمِ بینهایت است؟! از این هلالِ ماه عزایی که سَر زده خورشیدِ روزگار گرفتار محنَت است جا ماندهام از لحظهی تعویض پرچمَت یک آرزوست در دل من، آن زیارت است از فَابکِ لِلحسین به یَا ابنَ الشَّبیبها معلوم میشود که زمانِ مصیبت است