نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این روزا بارونم غمگین و دلخونم از چشمات حرفاتو خانومم میخونم آه بغض گلوتو وا کن به حیدرت نگاه کن ببین برا تو اشک میریزم آه غرورمو شکستن دستای من رو بستن شرمندهتم خیلی عزیزم توی کوچهها قنفذ شوهرتو تنها دید خیلی سخته خانومم زیر لب به من خندید "فاطمه، نرو عزیزم"۳ حقمون نیست زهرا تنهامون میذاری حقت نیست اونقد تو خانومم غم داری آه آتیش زدی به جونم همسفر جوونم تو پشت حیدرو شکستی آه نرو چراغ خونهم خانوم مهربونم گلم چرا چشاتو بستی پای تابوتو زهرا توی خونه وا کردی گفتم که نرو اما تو فقط نگاه کردی "فاطمه، نرو عزیزم"۳ تو این شهر مادرم تنها و مظلومه میگن که از ارثِ باباش هم محرومه آه جلو چشام کتک خورد غرور من ترک خورد نشد براش بمیرم آخر آه تو کوچه تا صدا زد یک دفعه بیهوا زد فقط دیدم افتاده مادر خون از صورتش چکیده چقد قدش خمیده سنگین بود آخه دست نامرد وای چشاش دیگه نمیدید تو کوچهها میخندید همونی که سیلی بهش زد دستمو گرفت مادر از روی زمین پاشد خیلی طول کشید تا که راه خونه پیدا شد "فاطمه، نرو عزیزم"۳ ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد