
یک زخم و رو سرت گفتی مخفی شه از چشم دخترت با پر عمامهش بسته قنبرت یک زخم و رو سرت کاش بودی کربلا بسکه زخم روی زخم اومد بیهوا دیگه از دست رفت تعداد نیزهها کاش بودی کربلا (به تن شاه نگاه - انداخت زینب اون پیکرو - نشناخت زینب ۲) ۲ ول کن نیستن، خدا! بعد قتل و غارت، پس دیگه چرا پیِ نعل تازهن واسه مرکبا؟ ول کن نیستن، خدا ! با آتیش اومدن بی حیا و پستن، ملعون و بَدَن بیت وحی و همین جور آتیش زدن با آتیش اومدن (مادر و بچه رو - با هم کشتن حیدر رو با - این غم کشتن ۲) ۲ منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک