
یافاطمه از، حیدر شنیدی از هر کلامی، بهتر شنیدی از بچههای زهرا مادر شنیدی أُمُّالبنین! علی باورت کرده پای زینب افتادی و از مهتاب خدا بلندترت کرده محبوبه أُمُّالبنین، خوبه أُمُّالبنین آورده کُلی گدا، رو به أُمُّالبنین هر شب به یاد تو میافتم أُمُّالبنین گفتن کُلِّ زندگیت؟ گفتم: أُمُّالبنین جانم یاأُمُّالبنین، یاأُمُّالبنین... مصداقِ شیرزن، أُمُّالبنینه محبوبِ پنج تن، أُمُّالبنینه ذکرِ توسُّلِ من، أُمُّالبنینه أُمُّالبنین، به دلها تپش دادی برای شبهای تارِ ثارَالله قمر پرورش دادی مِثلِت کو أُمُّالبنین؟ بانو أُمُّالبنین زد مَحضرِ تو ادب، زانو أُمُّالبنین یک یااَبَالفضله راه، تا به أُمُّالبنین مَفتوحٌ لِلرّاغِبین بابِ أُمُّالبنین جانم یا أُمُّالبنین، یاأُمُّالبنین... اِی والامقام، یاأُمُّالبنین عرضِ احترام، یاأُمُّالبنین سایهت مُستدام، یاأُمُّالبنین از بس امامحسینی بودی که بانو اینچنین فرمودی: اولادی و مَن تَحتَ الخَضراء، لِفداءِ اَباعَبدللّٰه دُرِّ نایابی، عالیجنابی آبروی قومِ بَنیکلابی از مقاماتِ، تو همین بَس که انتخابِ شخصِ اَبوترابی
علییا ام البنین