نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم

نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم

[ وحید شکری ]
نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم
دری که معروف به باب اُمُّ البنینه
راه ورودی به سمت عرش برینه
بهشت اعلا یکی از درهاش توی دنیا، همینه

هر دری بسته شود جز درِ پر فیضِ
شنبه‌های اُمُّ البنینی
مادرِ عباس تو عالم سفره می‌ندازه
دعوتی پا سفره بشینی

نداره فرقی با چه دینی
مشکلت رو بگو به خانوم
می‌تونی اعجازو ببینی

باب اُمُّ البنینه باب بهشته
با یک اشاره گره‌هاتو وا می‌کنه 

اسم اُمّ البنین اسمی که عیسی میگه
به مُرده، مُرده رو احیا می‌کنه 

بابُ الله یا اُمُّ البنین...

نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم 
دری که اسمش توی قلبم بابِ قبله است
دری که بازه به روم تو هر راه بن بست
چقدر نشستم همونجا و گریه کردم یادم هست

هر دری بسته شود جز 
درِ پر فیضِ کربلای حسینِ زهرا
باز دلم تنگه دوباره این شبا

واسه اشک و روضه جلو پایین پا
کربلا یعنی تَهِ دنیا
وعدمون باز یک شب جمعه
دم بابُ القبله ایشالله

کربلا بهشته دار الجنونه
دورش بگردم به خدا رویای منه

کربلای الهی خونم بریزه
عشقم به والله جلو شش گوشه مُردنه

بابُ الله اباعبدالله...

نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم
دری که معروف به اسم بابُ الجواده
امام رضا از همین در رزقم رو داده
همون ورودی که تو مشهد کشته مُردش زیاده

هر دری بسته شود جز 
درِ پر فیضِ حرم سلطانِ خراسان

ضامن آهو کنار پنجره فولاد
حاجتامو میده به قرآن

نا امیدی نداره امکان
نمی‌ذاره زمین بیفتم توی دنیا امام رضا جان

به امامِ هشتم قلبم دخیله
هستم گدای پنجره فولاد رضا

حضرت رئوفه شاه خراسان
واسم پناهه صحن گوهر شاد رضا

بابُ الله یا امام رضا...

نظرات