تصویر حاج محمدرضا طاهری - چنان مستغرق ذات است یعقوبِ نگاه آنجا

چنان مستغرق ذات است یعقوبِ نگاه آنجا

[ حاج محمدرضا طاهری ]
چنان مستغرق ذات است یعقوبِ نگاه آنجا
که از یوسف نمی‌گیرد سراغی، گاه گاه آنجا

دل از شادی، گزینی هاست آبادی نمی‌بینم
خوشا وصفِ خرابی‌های سیل اشک و آه آنجا

مباد از سبزۀ باغ تجلی، چشم برداریم
که چون مژگان، به کَف، تیر و کمان دارد، گیاه آنجا

ندارم شک که خورشید از گریبانِ تو برخیزد
اگر صادق برآری هر نفس، چون صبح‌گاه آنجا

عصاها از کلیم آنجا، شفاها از مسیح آنجا
بقای عمرِ نوح آنجا، دلیلِ خزرِ راه آنجا

سحر در عالمِ معنی، دلِ شیدا ز جان می‌خواست
بخواند شعری از بیدل، که دارد عزّ و جاه آنجا

خیالِ جلوه زارِ نیستی هم عالمی دارد
ز نقشِ پا، سری باید کشیدن، گاه گاه آنجا

من از تشییع پُرشورِ شهیدان، خوب دانستم
که خونِ هر شهیدی می‌شود فردا گواه آنجا

چه خوش تر آن شهیدی که عزایش تا ابد برپاست
غزل فریادِ او، شیرازۀ دیوانِ عاشوراست

چه عاشورا که طوفان‌ها، نهاده سر به دامانش
تمام رودها، سرمستِ امواجِ خروشانش

نگردیده است، چشم روزگارش، فاش بر او محتشم می‌گفت 
اگر بود اینچنین خون می‌گذشت از طاقِ ایوانش

ز یارانِ شهیدِ دوست، تحصیلِ سعادت کن
که عالم عطر و بو می‌گیرد از خاکِ شهیدانش

بگو فرزندِ عاشورا، ندارد بیم از دشمن
خدا دارد چه باک از کَدخداهای فراوانش

بگو باکَدخدا، سطحِ زمین دریای خون گردد
اگر فرمان دهد رهبر، من و اجرای فرمانش

در آخر، صبحِ پیروزی، از آنِ نسلِ عاشوراست
اگرچه خون به دل‌ها بود، در شامِ غریبانش

ولی باید نخست، از عصرِ عاشورا سخن گفتن
از آن اندوهِ بی‌پایان و جان فرسا، سخن گفتن

چه حالی دارد آن باغی که داغِ باغبان دارد
که هر گُلبرگِ آن از شبنمِ اشکی نشان دارد

خدایا، شِمر، با خنجر، سنان، با نیزه، خولی، سر
گروهی سنگ در کَف، حرمله، تیر و کمان دارد

بگو از خیمه تا گودال، راهی نیست، می‌دانی
ز روی تَل، ببیند سر، مگر خواهر توان دارد

نفس تازه نکرده خصم، نعلِ تازه زد بر اسب
بر اجسادِ شهیدان خصم، دَه اسبِ دوان دارد

جدا کردند از جسمِ پدر، آنگونه دختر را
مگر غیر از پدر، دختر کسی را هم زبان دارد

یکی داغِ پدر دیده، یکی داغِ برادر را
یکی طفلش فدا گشته، یکی داغِ جوان دارد

یکی از خولی آزرده، یکی خونین جگر از شِمر
یکی از حرمله دلخون، یکی زخم از سنان دارد

یکی آزرده از سیلی، یکی آتش به دامانش
یکی تاول زده پایش، یکی اشکِ روان دارد

مَپرسید از رُباب و دردِ دل‌های غروبِ او
که دارد شیر، اما ماتمِ شیرین زبان دارد

***

پربازدید‌ترین‌های شعر اول حاج محمدرضا طاهری شام غريبان(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های شام غريبان(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد