
هر کسی حال و روزتو بدونه گریه میکنه مرد همونه که برات زنونه گریه میکنه یه سال و نیمه زینبت شبونه گریه ميکنه تا میبینه لباستو تو خونه گریه میکنه هر دفعه که دلم برات میگیره حسین پامیشم و نگاه به این لباس میکنم یه سال و نیمه واسه لب خشک تو خواب میبینم به شمر التماس میکنم هیچکسی اندازهی من باهات خاطره نداشت هیچکی به اندازهی تو برام دلهره نداشت طاقت کهنه خنجر و رگ حنجره نداشت صدام میزدم ولی صدات جوهره نداشت به جای مادر روضه برات خوندمو لالایی واسه بچههات خوندم نیزه گرفته بود راه حلق تو رو حرفتو از اشارهی چشات خوندم و نشد به جای مادرم برا تو مادری کنم حسینِ من نذاشت شمر، برا تو خواهری کنم تو رفتی و مسیر من به کوچههای شام خورد زینب تو چقدر سنگ از روی پشت بام خورد نمیدونی چه دردی کشیدم حسین چه شبها از خواب پریدم حسین اسارت نرفتم که رفتم حسین شراب ندیده بودم که دیدم حسین همه منتظرند مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهر برسه دست قاتل اگه پسرش برسه وا خدا به داد موی دخترش برسه