نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نوک نیزهها رو توی بدنت عمیق میکشن هلهله که میکنن زنا تو خیمه جیغ میکشن به لگد راضی نشدن مشت زدن زن و بچّهت رو به قصد کشت زدن بیهوا خوردی خنجر از پشت زدن ***** مُغَسّلِ بِدَمِ الجِراح افتادی بیرمق توی قتلگاه افتادی زیر یک چکمهی سیاه افتادی چه بیپناه افتادی کفن و بدن صلیب افتادی دست این شمر نانجیب افتادی بیکس و یار و بی حبیب افتادی چقدر غریب افتادی ***** عدّهای میخندن مادرت گریونه تنتو تو گودال یکی میگردونه نفست بند اومد، سینه جای پا نیست تو تک و تنها و قتلگاهت جا نیست رسیده مادرت ولی شلوغ شده دور و برت گم شده تُو هلهلهها بازم صدای مادرت ... بمیرم که تو نیزه خوردی و اون نیزه معلومه داغ بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد