نوک نیزهها رو توی بدنت عمیق میکشن
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن13
بازدید700+
نوک نیزهها رو توی بدنت عمیق میکشن هلهله که میکنن زنا تو خیمه جیغ میکشن به لگد راضی نشدن مشت زدن زن و بچّهت رو به قصد کشت زدن بیهوا خوردی خنجر از پشت زدن ***** مُغَسّلِ بِدَمِ الجِراح افتادی بیرمق توی قتلگاه افتادی زیر یک چکمهی سیاه افتادی چه بیپناه افتادی کفن و بدن صلیب افتادی دست این شمر نانجیب افتادی بیکس و یار و بی حبیب افتادی چقدر غریب افتادی ***** عدّهای میخندن مادرت گریونه تنتو تو گودال یکی میگردونه نفست بند اومد، سینه جای پا نیست تو تک و تنها و قتلگاهت جا نیست رسیده مادرت ولی شلوغ شده دور و برت گم شده تُو هلهلهها بازم صدای مادرت ... بمیرم که تو نیزه خوردی و اون نیزه معلومه داغ بود