نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من همونم همیشه از همه فراری که جز شما نداره یاری مگه میشه منو به جا نیاری؟ مهربونم بازم برات غزل سرودم نگی به یاد تو نبودم تویی تمام تار و پودم منو از خودت نرونی! بذار عاشقت بمونم بذار تا نفس دارم از تو و خوبیهات بخونم خواهم رضای تو جانم فدای تو دلم میخواد که باشم با تو خستهام از دنیا از این دو رنگیها غصّه خوردم اگر که قلبتو شکستم به پام نشستی و نشستم رو خوبیهات چشامو بستم اگه مُردم بیا نگن صاحب نداره بذار چشام برات بباره این رسم چرخ روزگاره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد