
ماه غم بود نوجوان بودم کولهبار سفر مهیّا شد بعد یک سال نوکری آخرسفر اربعینم امضاء شد مرز مهران به رسم استقبال زائران را گرفت در آغوش اِی دمَش گرم زائری آنجا مادرش را گرفته بود به دوش با سلامی به خواهر سلطان از دعاهای خیر همسایه چند ساعت گذشت و افتادیم ناگهان در طریق مشایه در پی مِی فروش مشایه مست چای ابوعلی بودم حال من را کسی نمیفهمید ظاهراً زائر اولی بودم بار سنگینی روی دوشم بودکولهباری از التماس دعا تا رسیدم به کربلا دیدم رفت دست زائران بالا چشم زائر دخیل گنبد شدگریه کرد و شروع شد باران آسمان تشنهی زیارت توست السلام علیک یا عطشان سیلی از جمعیت به راه افتاد حلقههایی که مثل زنجیر است آب باران کربلا قطعاً سوی گودال تو سرازیر است جای پایت قدم گذاشتمو دست دل را به روضهات دادم از ورودم به کربلا ناگاه یاد روز ورودت اقتادم **** دنیام فاطمه میخوای داد بزنم تا همه بشنوند تنهام فاطمه؟ نمیتونم بایستم از بعد اون روز رو پام فاطمه میبینی تو جوونی داره میلرزه دستام فاطمه **** بار الاها خستهام جان بر لبم زینبم من زینبم من زینبم نیست جز شهد بلا در بادهام بر همان عهد ازل آمادهام این سر و این چادر و این معجرم این دو دستم این رخم این پیکرم تو اگر خواهی بیابان میروم پابرهنه بر مغیلان میروم راضیام آواره گردم از حرم آتش خیمه بیفتد بر سَرم هر چه میگویی به چشم ای نور عین هر چه اما جز جدایی از حسین میشود آیا خوش اقبالم کنی جای او راهی گودالم کنی؟ میشود خنجر ببُرّد گردنم؟ زیر سم اسبها باشد تنم؟ خوب میدانم که غارت میشوم در شلوغی هتک حرمت میشوم از غریبه فوش و توهین میخورم از سنان سیلی سنگین میخورم **** (تو کَس و کار منی شمر جلو دارم شد) آنچه میترسم بیاید بر سَرم دست نامحرم میافتد معجرم من که یک دفعه نرفتم در گذر میشوم با شمر و خولی همسفر **** کار از کار گذشت زینب از کوچه و بازار گذشت **** این جماعت که همه راهزن و دزد رهند زشت باشد که تو باشی و مرا هُل بدهند طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود بیادبتر زِ همه دور و برم حرمله بود (کوچهگردی با لباس پاره خیلی مشکل است) **** سَر بازار که رفتیم سَرم داد زدند چشمشان کور همه قصد تماشا داشتند **** حسینم من خجالت میکشیدم از تن عریان تو تو برهنه بودی آنجایی که معجر داشتم حسین ...
محمد هادی کرمی پوریا حسین...