نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لم دادهام به تکیه گه لن ترانیات من سخت راحتم که ندارم نشانیات اول تو از پیالهی هستی چشیدهای ما نیز میخوریم زجام دهانیات عکس مرا بگیر و ببر تا درخت سیب ای روح آب ، من به فدای روانیات در لیلة المبیتِ دلم ، زخم کم بزن شانه مزن به گیسوی عنبر فشانیات وقتی به فتح مکه رسیدی مرا بکُش با ذوالفقار نه ، به لبِ ذوالمعانیات احمد به آفتابِ غدیرت رسیده است ای باغ من ، فدای پیمبر رسانیات لفظی بریز و آینه ها را تکان بده محشر کن ای کلام تو عالم تکانیات در پیریات به جای خدا تکیه میکنی وقتی رَوی به دوش نبی در جوانیات ما سُرمه میخوریم ، اگر منبری تویی ما ترمه میشویم و عبای یمانیات قدِّ تو گر چه چون پسرانت بلند نیست پیداست رفعت تو از این ‹‹مهر››بانیات خورشیدبان تویی که به زهرا مراقبی ای من فدای مهر تو و مهرَبانیات تو صیغهی اُخُوَّت ما را به خود بخوان در رکن کعبه یاد اویس یمانیات قنبر که خود لیاقت قنبر شدن نداشت افتاد بین جذبهی قنبر کشانیات دلها ترک ترک شد و باران نمی زند پس کو عصای موسَوی ابر رانیات؟ در صورتم دو برکه هویداست با علی یعنی منم همیشه غدیر نهانیات بگذار تا برات سر و دست بشکنیم هر چند دستمان نرسد بر گرانیات رو کرد مصطفی ورق آخرین خویش احمد ! فدای آن ورق امتحانیات تو روی دست آمده ای پس میا به زیر رو دست خورده اند رفیقان جانی ات تو کوهی و به دوش خودت کاه میکشی بار مرا ببر به همان کهکشانی ات حیف از تو که به روی زمین پای خود نهی بالا مکان بمان به همان لا مکانیات منبر چو شد برای تو دست رسول عشق نوبت رسید بر نوه ی ارغوانیات آمد علی اصغر و معنی شکفته شد: من هم علی شدم که کنم هم عنانیات لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار شاعر: محمد سهرابی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد