نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روحِ نفوس وعقول، اصلِ اصیلِ اصول نَفسِ نَفیسِ رسول، خسروِ والاتَبار دافعِ هر شک وریب، پاک زِهَر نَقص وعیب فالِق اِصباحِ غیب، از پسِ شبهای تار ناظمِ سرِّ و عَلَن، بت فکن وبت شکن غُرّهٔ وَجه الزّمَن، دُرهٔ رأسُ الفِخار شاخهی طوبی مثال، در چمنِ اعتدال ماه فروزان جمال، در فلک اقتدار قبّهی خرگاه او، قبلهی اهل کمال پایهی در گاه او، مُلتَزِم و مُستَجار طفل دبستان اوست، حامل وحی اِلاه بلبل بستان اوست، پیک خداوندگار قاسم اَرزاق کیست؟ ریزهخور خوانِ او قابِضِ ارواح کیست؟ بندهی فرمانگذار صاحبِ تیغ دو سر، از دَمِ او مُفتخر روحِ قُدُس فیضبَر از دَم او بیشمار مُظهِر و مَجلای حق، طورِ تجلای حق بُرد به یک جلوه از، سینۀ سینا قرار نَیِرِاَنجُم خِدَم، تافت ز اوجِ حرم (شد ز حَضیضِ عَدَم، نورِ وجود آشکار) ۲ گوهرِ بَحرِ قِدم، از صدف آمد برون فُلکِ محیطِ کَرَم در حرم آمد کنار کعبه پر از نور شد، جلوهگه طور شد سِرِ أنا الله ز نورگشت عیان، نِی ز نار مکه شد از بوی او رشک خَتا و خُتَن وز چمن روی او گلشن دارالقرار به خدا قسم در عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سرِ چشمهی بقا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت (مُتُحیرم چه نامم شَهِ مُلکُ لافَتیٰ را) ۲ (برو ای گدای مسکین درِ خانهی علی زن) ۲ که نگینِ پادشاهی دهد از کرم گدارا بهجز ازعلی که گوید به پسر که قاتل من (چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا) ۲ (بهجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب) ۲ (که علم کند به عالم شهدای کربلا را) ۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد