نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سفرهداره حسن برقراره حسن همه هستی در انحصارِ حسن شمشیرِ دوسَره ذوالفقارِ حسن خورشید از خجالتش میره پشتِ اَبر وقتی که نگاهشو از رو میکِشِه وقتی که سَر از تن دشمن میزَنه شمشیرِ حسن هَمَش هوهو میکِشِه رو این تنِ چون یَلِ خِیبَر کَنِه از عَدو سَر میزنه وارثِ اسدالله جنگاوَره، سروَر و سَرلشکره جانشینِ حیدره، نائبِ ولیالله ای جانم حسن مولا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد