نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حیا نکرد 2 طول میداد ذبحو، سرو جدا نکرد از نگاه مادرت حیا نکرد حیا نکرد 2 صدا زدی 2 من دیدم چطوری دست و پا زدی زیر چکمه مادرو صدا زدی صدا زدی 2 یادم نمیره داداش پاشو از رو سینه بر نمیداشت یادم نمیره داداش که خنجر روی حنجرت گذاشت دم غروب 2 میزدن تو رو با تیر و سنگ و چوب چه برو و بیایی بود دم غروب دم غروب 2 تو رو زدن 2 یک به یک همه به نوبت اومدن پیرمردا به تنت عصا زدن تو رو زدن 2 --- تو تشنه بودی و جلو لبهای تو میریخت آبو روی زمین اون نامرد تقلّا میکردی بلند شی از جا و یکی با کف پا به صورتت میزد --- اتحاد هزار سرنیزه بدنش را چه نامرتب کرد کمک بوریا و مردم ده، بدن شاه را مرتب کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد