نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا بوسهی خنجری، به حلقوم نشست بر نیزه، سر امام مظلوم نشست تنها نه فقط میان رگهای حسین آن نيز، به قلب امّ كلثوم نشست چه رازي از دل پاکت شنیدند؟ درون روح بی تابت چه دیدند؟ که زیر سایهی امّ المصائب تو را اخت المصائب آفریدند آن زینب، او عزیز مردم شده است این فاطمهاش، ملیکهی قم شده است افسوس كه نام امّ كلثوم، فقط مانند مزار مادرش، گم شده است با دل بشکسته و اشک دو عین آمدهام مدینه راهم مده، که بی حسین آمدهام ببین که شرمنده و خسته و سرگشتهام که بی علی اصغر و رقیه برگشتهام مدینه دیدم حسین بی کس و تنها شده بر سر انگشتر و عمامه دعوا شده دیدم در قتلگاه، بر سر او ریختهاند چقدر سنگ و نی بر، پیکر او ریختهاند مدینه خون گریه کن، کار حرم زار شد میان بازار شام، ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد