
حسن نور خدا ماه زمان است انیس بی کسان است کریم و مهربان است ولایش به دلم در گران است که عشقش به رگ شیعه روان است حسن خصم خسان است کریم اول اهل جهان است به جود و به کرم فوق مکان است که حسرت به دل پادشهان است به پشت در او حاتم طایی پی یک لقمهی نان است مگو که بی نشان است حریم گنبدش را آسمان است حسن جان... همه عالم امکان همه شمس و نسیم و مه و طوفان همه در صف پیمان یهودی و مسلمان همه سائل و سلطان ز آدم تا سلیمان ز عیسای نبی تا به خلیل و پور عمران همه ز نسل انسان به هر کاخ و به ویران و حتی عالم وحش به حیوان به پای سفرهی لطف حسن گردیده مهمان بوَد رحیم و رحمان خوش اوازهترین قاری قرآن روَد خنده کنان گریه کنَش به باغ رضوان حسن جان... تا خدایی کند خدای حسن حسن جان... تا خدا در عالم امکان خدایی میکند نام زیبای حسن، مشکل گشایی میکند حسن...