
جان فدای مکتب و دین است این رسم آقازادگی این است این عدهای لفظ زِ معنا خالیاند بس که آقازادهی پوشالیاند عدهای فکر عبور از مردمند در همین شهرند و دور از مردمند پای صندوق آفتابی میشوند پشت جبهه انقلابی میشوند فکرشان دنبال حزب و دسته است انقلاب از دست اینان خسته است دیده ملت آخر هر چیز را فرق خدمتکار و عشق میز را ما نخوابیدیم، بیداریم ما ملت تشییع سرداریم ما او که قبرش هم میان مردم است همچنان خدمتگزار مردم است آی مسئول عزیز و محترم خادم مردم بمان در این حرم تا ابد باری گران بر دوش توست مردم ما جایشان آغوش توست صندلی اینجا فراوان ریخته پای آن خون شهیدان ریخته هیچ امیدِ دلِ دشمن نباش تکهای از پازل دشمن نباش آه از آنکس که ناکس میشود دشمن از رفتار او حس میشود با همه این حرفها، حُرّیم ما از شهیدان که نمیبُریم ما بیخبر از حال کشور نیستیم باخبر هستیم که میایستم یکدل و یکرأی و یکرنگیم ما از همان آغاز، در جنگیم ما عرصه بر اهل حقیقت، تنگ نیست لحظهای دنیا بدون جنگ نیست چون زنم بر سینه، سنگ صلح را کِی جهان دیده است رنگ صلح را هر کجا آیینه هست و سنگ هست جنگ هست و جنگ هست و جنگ هست جنگ حتما موشک و خمپاره نیست خانههای مردمِ آواره نیست کار او تغییر باورهای ماست جنگ گاهی پشت سنگرهای ماست الغرض این جنگ، جنگ ریشههاست عرصهاش امروز، در اندیشههاست رزمگاه دیگری برپا شده است نوبت جنگ روایتها شده است جنگ مابین امید و خستگی جنگ استقلال با وابستگی جنگ ویرانی و آبادیست این جنگ استبداد و آزادیست این نیست در عالَم به غیر از این دو راه راه کاخ سبز، راه قتلگاه نیست اینجا یک دوقطبی بیشتر حق و باطل، کفر و ایمان، خیر و شر عزم ما بر مکر دشمن، غالب است دشمن و دلسوزی ما، جالب است! ردّی از دشمن که دیدی، مکث کن هر چه که او خواست، تو برعکس کن خانهای را که به زحمت ساختیم بگذریم از آن، یقیناً باختیم حفظ باید کرد این احساس را حفظ باید کرد این میراث را من شعارم مرگ بر ناکامی است رأی من، جمهوری اسلامی است جنگ یعنی، جنگ تاریکی و نور صلح باشد صبح فردای ظهور