
تا کِی به تمنّای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سرآید شب هجران تو یا نه؟ ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه رفتم به در صومعهی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رُخَت راکع و ساجد در مِیکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکفِ دِیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه هر در که زنم صاحبِ آن خانه تویی، تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی، تو در مِیکده و دِیر که جانانه تویی، تو مقصودِ من از کعبه و بتخانه تویی، تو مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه