
حال و روزگارم بی تو خشک و سرده واسه دیدن تو دل من باز بهونه کرده صبح روشنایی مگه میشه برنگرده؟! عمر من کوتاه و فاصله کوتاهه وعدهی من با تو نیمهی هر ماهه لبخند خدا با هر قدمت پیدا میشه عالَم یهشبه محوِ پسر زهرا میشه خاکِ قَدمت تاج سر من یابنَ الزّهرا جونم به فدات ای دلبر من یابنَ الزّهرا ای جان آقا، جانان آقا... ***** منتظر نشسته قلب بیقرارم خوب میدونی آقا طاقتِ دوریتو ندارم کاش بشه تموم شه شب و روزِ انتظارم من سرِ این سفره عمریه مهمونم تو هوامو داری، من به تو مدیونم این فاصله رو با هر قَدمت کم کن آقا بیتابه برای دیدنِ تو قلب دنیا هستیِ تمومِ اهل زمین بینِ دستات جبریلِ مَلَک، خورشیدِ فَلک محوِ چشمات ای جان آقا، جانان آقا... ***** تشنهی نگاهتم ماه آسمونی دورِ تو بگردم، تو که روزیمو میرسونی ای عزیز زهرا بخدا خیلی مهربونی راهشو گم کرده این دل سرگردون تو بیا امّیدو رُو زمین برگردون آقا به سرِ زلف تو دلم امشب بستم من پشتِ درِ مِیخونهی تو مستِ مستم مُردم بخدا از دوریِ تو ای دلدارم فرزندِ علی واللّهه تو رو دوسِت دارم ای جان آقا، جانان آقا...