ایکاش قصّهی مادر، انقدر داغ نبود ایکاش قصّهی کوچه، ایکاش یاس کبود کسی مثل حسن نمیدونه که چرا مادرش پریشونه که چه دردی کشیده توو کوچه که چهجوری رسیده تا خونه بهکسی قصّهی درد یهعزیزو نمیشه گفت اگه مادر بشه بیمار، همهچیزو نمیشه گفت ایکاش لالهی زخمی، انقدر خسته نبود راه کوچه به خونه، ایکاش بسته نبود کی میدونه چه غربتی داره ردّ خونی که روی دیواره چه بلایی میاد سر صورت اگه افتاده باشه گوشواره به کسی علّت آه دل تنگو نمیشه گفت اثر ضربهی دستی مثه سنگو نمیشه گفت ایکاش قصّه نمیرفت سمت کربوبلا روی نیره نمیرفت، رأس خون خدا کی شنیده توو باغی از لاله صدای مادری که با ناله میگه مادر بمیره که جسمت بیکفن روی خاک گوداله چیزی از اون تن زیر سم مرکب، نمیشه گفت تووی گودال چی آوردن سر زینب، نمیشه گفت