امشب همهی ناشدنیها شدنی میشه بیرون نمیره هیچ کسی دست خالی از پیشِ قمر بنیهاشم هر کس شده دست به دامنش گفته که به قرآن کاری میکنه یادت بره گدایی یا سلطان قمر بنیهاشم مدیونی، به سایهی علمش محتاجی، به دست باکرمش روزیِ یه سالمون میرسه به یمن پاقدمش باب الحوائجه یعنی که اسمش دوای کل درداست حاجت ازش زیاد میخوام چون دستش به کم نمیره عباس جان قمر علی ابن ابیطالب جان ثمر علی ابن ابیطالب جان پسر علی ابن ابیطالب ... سهم آسمون دیدن این معجزه از دوره روشن شده چشم خورشید از تلالؤ نوره قمر بنیهاشم از همین حالا معلومه که خیلی جگرداره آفریده شد تا علم حسینو برداره قمر بنیهاشم سر تا پا غیرت منجلیه ابروهاش، شمشیر سیقلیه هر کس که چهرهشو دیده میگه اصلاً خود علیه الله اکبر از روزی که مثل علی علم میگیره یا دشمنش فراری میشه یا از ترس نگاش میمیره جان قمر علی ابن ابیطالب جان ثمر علی ابن ابیطالب جان پسر علی ابن ابیطالب هر جا حرف مردونگی باشه پرچمش بالاست با هر دین و آیینی میخوانش اونقدر آقاست قمر بنیهاشم بیشتر از همه در خونش میان گرفتارا ذکر انبیاء و اولیاء میون سختیها قمر بنی هاشم وقتی که زندگی در گذره پس واسش فدا نشی ضرره رو دستت بگیر دلت رو بیا امبنین میخره خوش به سعادت هر کس که امشب رو تو حرم مهمونه چون تا سحر علی تو صحنش واسه عیدی دادن میمونه جان قمر علی ابن ابیطالب جان ثمر علی ابن ابیطالب جان پسر علی ابن ابیطالب