از این پس او نفسهای امیرالمومنین باشد برای او همین کافیست باقی نقطهچین باشد خدا میخواست اصلا ماجرایش اینچنین باشد که او نور دو چشم حضرت امالبنین باشد به پیشانی او مهر لب مولای ما خورده به هر خنده علی اکبر دل از ارباب ما برده (علی اکبر علی اکبر، علی اکبر علی اکبر) به پای مدح تو زانو زده ارباب قاجاری به منطق چون کلاف خواجه عبدالله انصاری تفضل در نگاه شاعران در وصف اشعاری گهی در شعر لیلایی گهی در شعر سرداری تو بالاتر ز اعجازی شفیق ساقی خیمه تو بودی از همان اول رفیق ساقی خیمه تو در میدان همان بودی که عباس ابن حیدر بود چنان کردی که لشکر گفت این طوفان محشر بود تمام دشت از خشم نگاهت معدن سر بود نفهمیدند این حیدر و یا غوغای اکبر بود همه دندانشان را میفرشردند از نگاه تو چرا که ترس مولا بود از چشم سیاه تو