آه زدنم تو همه‌ی راه زدنم

آه زدنم تو همه‌ی راه زدنم

[ علی کرمی ]
آه زدنم، تو همه‌ی راه زدنم
ماهِ روی نیزه ببین، که منو یه ماه زدنم
بد زدنم، می‌دونی چقدر زدنم
مادر تو شاهده که منو با لگد زدنم

یه سر بزن به دخترت
سرگذشتِ مادرت، شده تکرار 
غروب روز عاشورا شدم بیدار

دیدم صدای داد میاد 
خواهرم کمک می‌خواد، زیرِ مرکب
منو بیرون کشید از شعله‌ها زینب

شنیدم ساربون انگشتر آورد 
دیدم خولی سراسیمه سر آورد
تموم شد نبش قبرِ علی اصغر 
نشد راضی اومد گهواره رو بر

هی زدنم، می‌دونی تا کی زدنم
گغتم نزن چوب رو لبش، تو مجلس مِی زدنم

****

خیزران گاه به رُخ، گاه به دندان می‌خورد
در عوض عمه‌ی ما بود که خود را می‌زد

لب پایینیِ تو لطمه فراوان می‌خورد
چاره‌ای نیست ببوسم لبِ بالاییِ تو

شرابو خورد، لباتو پاره پاره کرد 
یکی ازش کنیز می‌خواست
نگم به کی اشاره کرد

تو بزم می غرور مهمونت شکست
یه جوری زدد دیدم بابا
چه جوری دندونت شکست

بابا حسین... 

*****

طنابو کشید افتادم
دیگه چشام ندید افتادم
جلو چشمای نامحرم
تو مجلس یزید افتادم

تو بزم مِی یکی منو نشون می‌داد
یزید سرو تکون می‌داد 
عمه اگه نبود رقیه جون می‌داد 

پدر نزدیک بود امشب، کنیز خانه‌ای باشم
به تو حق می‌دهم پاره‌گریبانِ خودم باشی

*****

نبین توی خرابه‌هام آسمونا جای منه
من دخترِ شاهمو دنیا واسه بابای منه
نبین الان گرسنمه، عالَم روزی‌خورمه
دختر شامی من مَلَک مراقب چادرمه

کجا بودی، مو داشتم تا کمرم 
کجا بودی دستش بود زیر سَرَم

مومو گرفت
حرمله به زور النگومو گرفت



*****

از گریه پُرَم
خیلی از نبودن داداش علی اکبر دلخورم
عمو عباسم نباشه من همش سیلی می‌خورم 

حالا اومدی
حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی
حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی
حالا اومدی

حالا اومدی
حالا که نمی‌تونم بگم اومد بابا اومدی
خوابن حالا که تموم دخترای شام اومدی
حالا اومدی


*****

از وقتی که رفتی تو، کارم به جز هق هق نیست
دیگه رقیت بالا، رقیه‌ی سابق نیست

عقیقتو بخشیدی، به ساربون فهمیدم 
منم النگوهامو به این و اون بخشیدم

یا اباعبدالله آقای من...

*****

اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
خیلی روضه‌ی نگفته داری

بسوز ای دل، جونی نمونده به تن رقیه 
آتیش گرفته دامن رقیه
تفریحشونه زدن رقیه

همین‌جا بود، تو بغل رباب سیلی خوردی 
حتی میون خواب سیلی خوردی
تو مجلس شراب سیلی خوردی

*****

خسته بودم به روی ناقه کنی خوابم برد
زجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد

پاهای زجر توون برام نمی‌ذاره 
الهی قسمتت نشه، خدایی خیلی درد داره

زد و اومد، تا نی صدای صورتم
ببخش اگه دلت رو زد، کبودیای صورتم

حالا اومدی
حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی

نظرات