نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ولوله افتاده تو دل لشکر داره بر پا میشه صحنهی محشر پیرمردای کوفه همه حیرون چشمشون افتاده باز به پیغمبر این زمزمهها، رو هر لبیِ این حیدره یا شخص نبیِ خَلقاً و خُلقاً، عیناً پیمبر امّا نگاهاش، رفته به حیدر جنگ رو در رو باهاش چه معضلیِ غضب چشماش تیغ صیقلیِ با رجزهاش لشکر به هم میگفتن در برید از میدون اسمش علیِ مثل قرص ماه صورت زیباش و ان یکاد میخونه تو حرم باباش رو سرش عمامهی رسول الله ذوالفقار حیدر میون دستاش تو قلب میدون تا پا میذاره چارهی دشمن تنها فراره یک لشکرو تنهایی حریفه مثل اباالفضل همتا نداره آقازادهی حسینمون چه آقاست برق چشماشه بُرنده مثل الماس وقتی شمشیر میزنه میگه اباالفضل فدای قد و بالات شه عمو عباس (ای جانم علی اکبر)۳ از میون لشکر تا که رد میشه نسل دشمن رو میزنه از ریشه پسر ارشد شاه عاشورا رو سرش عمامه، تاج شاهیشه مثل حسن این آقا کریمه روزی رسونه، سفرهاش عظیمه کل جوونیم نذر جوونیش عشقش تو قلبم از اون قدیمه بگیم از شأن و مقام علی اکبر امید اهل خیامه علی اکبر اعتراف کرده معاویه همینو لایق لفظ امامه علی اکبر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد