ولوله افتاده تو دل لشکر
مازیار طاولیپسندیدن22
بازدید6.6K
(ولوله افتاده تو دل لشکر داره بر پا میشه،صحنهی محشر)۲ (پیرمردای کوفه همه حیرون)۲ (چشمشون افتاده باز به پیغمبر)۲ (این زمزمهها رو هر لبیه)۲ (این حیدره یا شخص نبیّه؟)۲ خَلقاً و خُلقاً عیناً پیمبر امّا نگاهاش رفته به حیدر جنگ رو در رو باهاش چه معضلیه غزل چشماش تیغ صیقلیه با رجزهاش لشکر به هم میگفتن: در برید از میدون، اسمش علیه (مثل قرص ماهه صورت زیباش وَ اَن یَکاد میخونه توو حرم باباش)۲ رو سرش عمامهی رسول الله (ذوالفقار حیدر، میون دستاش)۲ توو قلب میدون تا پا میذاره چارهی دشمن، تنها فراره یک لشکر و تنهایی حریفه مثل اباالفضل، همتا نداره آقازادهی حسینه و چه آقاس برق چشماشه بُرّنده مثل الماس وقتی شمشیر میزنه میگه اباالفضل: فدای قد و بالات شه عمو عباس