
وقتی میان روضهها با گریه خلوت میکنم آقا شبیه تو کمی احساس غربت میکنم وقت خطا، الّا شما، بوده حواسم بر همه از اینکه هستی شاهدم همواره غفلت میکنم وقتی برای تو نشد، سودی ندارد ندبهها با اسم تو از عشق تو من کسب شهرت میکنم گل نرگس بیا بیا، گل نرگس بیا بیا تنهاترین مرد زمان در جمعههای بیکسی حاضر شما هستی و من هر هفته غیبت میکنم از معصیت تنها شدم، آلودۀ دنیا شدم دارم برای لذت یک روزه همت میکنم حبّ علی و آل او خَیرُالنّعم باشد ولی من با گناه و معصیت کفران نعمت میکنم حالا نشسته غصۀ عالم به روی سینهام از دست نفس سرکشم اینجا شکایت میکنم یاد شهیدان حرم خیلی خجالت میکشم دلتنگ صحن حیدرم بیتاب شهر کربلام دورم ولی با چشم دل دارم زیارت میکنم آقا، مهربان کاش زهیری بغلم میکردی من به آغوش شما محتاجم رفیقم تو دنیایی که هستم غریبم حبیبم تو تنهام نذاشتی قد یک دقیقهام بمونه دو خط شعر نوشتم رُقّیّت بخونه نوشتم من هر وقت بهت فکر کنم بهشتم دود این شهر مرا از نفس انداخته است به هوای حرم کرب و بلا محتاجم پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم از قنوت سحر مادر تو جا ماندم از این همه جاماندگی احساس ذلت میکنم با این همه در دو جهان با آبرو کردی مرا بر نوکران مادر سادات خدمت میکنم دلتنگ صحن حیدرم، بیتاب شهر کربلا دورم ولی با چشم دل دارم زیارت میکنم شاعر : حسین رحمانی ***