
نمیخواهم شبیه قبل آهم را نگه دارم به تو رو میزنم تا تکیهگاهم را نگه دارم نمیخواهم ببینم هیچ چیزی را بهغیر از تو برای دیدنت باید نگاهم را نگه دارم شاعر: حمیدرضا محسنات *** ازین همه فراق دل کباب شد بیا دگر زمانه بیتو بر سرم خراب شد بیا دگر سکینۀ زمین و آسمان، امام مهربان زمانه سینهاش پر اضطراب شد بیا دگر مرا زیاد در گناه دیدی و دلت شکست دلم شکست و از خجالت آب شد بیا دگر خجالتآور است گفتهام، نمای شهرمان چه قدر بیحیا و بدحجاب شد بیا دگر هوا بدون بودنت جهنم است بیگمان نفس زدن برای ما عذاب شد بیا دگر هزار و یک طریق خواندمت بیا، نیامدی به هر دری زدم دلم جواب شد،بیا دگر هنوز میرسد نوا، حسین زیر دست و پا میان خون محاسنش خضاب شد بیا دگر ***